ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

676

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فضاى دوستى تاريك شد و ساعيان نيز فرصت به دست آورده به سعايت پرداختند و اين سبب اولين عصيان الجاى شد . الجاى را در يكى از اين روزها با برخى از عوام در شهر خلافى پديد آمد . فرمان داد يارانش سوار شوند و بر عامهء مردم تاخته آنها را بكشند و ايشان نيز چنين كردند و خلقى را به خاك افگندند . صاحبنظران دولت سلطان اين امر را به او خبر دادند و زبان به ملامتش گشودند . سلطان به خشم آمد و چون الجاى بيامد او را براند . الجاى نيز سوار شده به جانب قبة النصر رفت و عصيان آشكار نمود و سلطان با او به ملاطفت و نرمى و مدارا گراييد . اتابك منكلى بغا آن روز هنوز زنده بود . سلطان او را فراخواند . منكلى بغا بيامد سلطان او را خلعت داد و به مقامى شامخ فرابرد . چون سلطان دربارهء منكلى بغا چنان كرد نزديكان سلطان او را از الجاى بيمناك نمودند و الجاى نيز به قصد شورش برنشست و مماليك او نيز سوار شده به ساحت قلعه آمدند . سلطان نيز آمادهء رزم شد و رسولان از دو سو بيامدند برفتند . هر چه سلطان به ملاطفت مىگراييد ، او به خشونت مىافزود و در خلاف خويش پاى مىفشرد و برترى مىفروخت . تا آنجا كه سلطان مملوكان خود را اجازت فرمود كه حمله كنند . بيشتر آنان اجلاب و از ياران بيبغا بودند . سلطان آنان را گرد آورده بود و به فرمان فرزند و وليعهد خويش امير على قرار داده بود . در ماه محرم سال 775 نبرد آغاز شد محل نبرد در ميان چهار ديوار ميدانى بود متصل به اصطبل . گروهى از جنگجويان ، به درون اصطبل داخل شدند و او را زير باران تير گرفتند . تا آنجا كه از جاى خود بشد . يارانش بر اسب نشستند و خواستند از در اصطبل بگريزند . مماليك سلطان حمله‌اى مردانه كردند . او به بركة الحبش گريخت و از پشت كوه به قبة النصر بازگرديد . سه روز در آنجا ماند . و سلطان پىدرپى با او گفتگو مىكرد و به صلح فرا مىخواند و يارانش از گردش پراكنده مىشدند . سلطان گروهى از لشكر را بر سر او فرستاد . الجاى از برابر آنها به فليوب گريخت . از پىاش رفتند . خود را به آب زد و اين پايان زندگى او بود . سپس جسدش را از آب گرفتند و به خاك سپردند . سلطان از مرگ او ملول گرديد و تأسف خورد . سلطان الملك الناصر شعبان پس از مرگ الجاى يوسف فرزندان او را به قصر خود آورد و براى ايشان و اطرافيانشان ارزاق و راتبه معين كرد . آنگاه همه كسانى را كه در اين توطئه دست داشته بودند دستگير كرد و ارباب وظايف را كه به دو پيوسته بودند در بند نمود و همه را مصادره كرد و معزول نمود و به شام تبعيد كرد . پس از مرگ الجاى اليوسفى سلطان بار ديگر به انفراد به فرمانروايى پرداخت . ايدمر القرى دواتدار را كه طرابلس نيابت داشت ، بخواند و به جاى الجاى اتابكى داد و بر رتبت او بيفزود . ارغون شاه را امير مجلس نمود . سرغتمش از موالى خود را امير سلاح . طشتمر